متولد ماه سرد
خاطرات تلخ وشیرین دوستانه
در یک غروب پاییزی بازی باد و برگ را دیدهای؟ باد سرد خزانی برگ ها را به آهستگی تکان میدهد. شاید بی خبری گمان برد که برگ در حال رقص است. ولی نه؛ بازی برگ و باد در پاییز با رقص شیرین برگ در نسیم بهاری تفاوت دارد. شاید باد هم نمی داند که با برگ چه خواهد کرد. شاید او هم نمی داند که دیگر رمق چندانی در جان برگ نیست و تکان های ملایم او نیز برگ را از ساقه جدا میکند. هر چه که هست میدانم که برگ بوی جدایی را حس میکند و میداند که امروز یا فردا از تن درخت جدا میشود و در دل خاک سرد خواهد آرمید. میدانی عشق من؟ باد هجران و فراق تو با برگ زندگی من همان کند که باد پاییز با برگی زرد. گاهی آن چنان دوری از تو قلبم را میفشارد که گویی آخرین لحظه زندگیام را طی میکنم و زهر فراق چنان بر کامم تلخ میآید که تا جگرم را میسوزاند. آری قبلا نیز گفتهام که گاه دوری از تو را با خیال روی تو جبران میکنم. ولی چگونه و تا کی قلب عاشق را میتوان این چنین آرام کرد؟ سخت است. سخت است دوری از تو. حزن و اندوه ندیدن روی یار، مرا به ورای مرزهای تحمل میبرد. دلم سخت تنگ است. اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان! جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدیگر ویرانه می کردم! عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم! عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم! دلتنگ توئم you are there تو ان جایی And I am here و من اینجا Thinking about how much در این فکر I LOVE YOU که تا چه حد دوستت دارم Thinking about how much در این فکر I respect you که تا چه حد برایم با ارزشی Thinking about how much در این فکر I MISS YOU که تا چه حد دلتنگ توئم I MISS YOU چرا تبریک نمی گین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سلال تحصیلی رو بعد از 17 روز تبریک می گم. شاید هم باید تسلیت چون هنوز هیچی نشده دردسر ها وامتحانا شروع شده تا حالا نمی دونستم معنی واقعی عاشق شدن چیه اما حالا می دونم که کسی که عاشقه چقدر فرق می کنه زندگی واسش قشنگتره قبول دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فعلا دیگه همین پس فعلا همه جا گشتم و دستم به وصالت نرسید تـو بـنه پـــای به چشــم من و یک بار بیا یـوسف فـاطمه ! عالم همه مشتاق تواند رخ بـر افـــــروز دمـی بـر ســـر بـــازار بیا
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند:زمان، کلمات و موقعيت ها.
سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند:آرامش، اميد و صداقت.
سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند:رؤيا ها، موفقيت و شانس.
سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند:عشق، اعتماد به نفس و دوستان.
سه چيز در زندگي يک انسان را مي سازند:تلاش، اخلاص و موفقيت.
سه چيز در زندگي يک انسان را نابود مي کنند:مشروب، غرور و خشم.
روشن از جلوه های مهتابست
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خوابست
خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر بروی دفتر خویش
تن صدها ترانه میرقصد
در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ
می دود همچو خون به رگهایم
آه ، گویی ز دخمه دل من
روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده
بر لبم شعله های بوسه تو
می شکوفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله راز
ناشناسی درون سینه من
پنجه بر چنگ و رود می ساید
همره نغمه های موزونش
گوییا بوی عود می اید
آه، باور نمیکنم که مرا
با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن
سوی من گرم و دلنشین باشد
بیگمان زان جهان رویایی
زهره بر من فکنده دیده عشق
می نویسم بر وی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده عشق
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...![]()
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...![]()
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...![]()
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه ![]()
سال 1280
مرد:
واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که
مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود
که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس
بخونی؟؟؟![]()
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...![]()
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...![]()
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه ![]()
سال1330
مرد:
چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر
منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...![]()
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...![]()
مرد:
چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم
جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...![]()
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه ![]()
سال1380
مرد:
کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه
نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک
(از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می
کشم...![]()
![]()
مرد:
من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا
زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش
بهتره... ![]()
سال1400
دختر:
چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم.
من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...![]()
باباه:جیکش در نمی یاد... ![]()
زن:
دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می
پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می
ده دیگه از این حرفا نزنه...![]()
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه.![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

